خطايى ، على اكبر
68
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
لشكر خطاى و خان خطاى را اسير گرفت و واگشت . زيرا كه زياده از آن با خطائيان نتواند كردن . زيرا كه گريختن خطائيان رسم نيست و به كشتن تمام نشوند و هركه بگريزد در قانون ايشان واجب القتل بود . اگرچه ده هزار و بيست هزار و چندانكه بود جمله را بكشند از ترس فوت قانون . پيش خطائيان در جنگ كشته شدن و گريختن هردو يكى است . و چون پادشاه قلماق خان خطاى را اسير كرد و واگشت لشكر خطاى برهم زده شد و بماند . « 1 » فرد ز ما يك سوار و ز گبران هزار * سياهى لشكر نيايد به كار در قانون [ نامهء ] خطاى مذكورست كه تمام لشكر خطاى در سر يك حصير « 2 » زمين كشته بايد شدن « 3 » ، آن مقدار « 4 » زمين به دشمن نبايد داد . و در صحراى قلماق دو شهرست يكى قراقوروم و يكى قوناراوى و طرف شمالى آن دو شهر ظلمات را نشان مىدهند و در آن دو شهر مذكور بازرگانان مىباشند و در بيرون آن شهرها خلق صحرانشين . و چون خاقان چين را اسير بردند بازرگانان كه در شهر قراقورم بودند اسن تيشى با ايشان سپرد و گفت خاقان را شما نگاه داريد و تيمار و تربيت او را شما بكنيد كه او شهرى و شهرنشين و شما نيز شهرى و شهرنشين . بازرگانان قبول نكردند و جاى
--> ( 1 ) - سها ، عبارت زياد تفاوت دارد : « و شصت هزار كس خاصهء خود را آراسته كرد و يك طوپ شد . هنوز خطائيان در لشكر آرائى و در يسل كردن بودند كه پادشاه قلماق خود را برايشان زد و خان خطاى را اسير كرد و بازگشت . درياى لشكر خطاى برهم زده شد و بماند ، از براى آنكه در قانون خطائيان گريختن نيست و اگر از خطائيان صد هزار كس گريخته باشند كه همه را لازم مىآيد گردن زدن . » ( 2 ) - س 610 : خانه ( 3 ) - سها : شد ( 4 ) - سها : حصير